![]() |
![]() |
|
| زیر بارون گریه کردم تا تو اشکامو نبینی |
|
بلاخره این شعر رو پیدا کردم واقا واسه خداحافظی قشنگه خداحافظ همین حالا...
خداحافظ همین حالا همین حالا که من تنهام خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمهام خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید به یاد آسمونی که منو از چشم تو می دید اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنم ساده ست نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده ست خداحافظ واسه اینکه نبندیم دل به رویاها بدونیم بی تو و با تو همینه رسم این دنیا خداحافظ خداحافظ همین حالا رویای من خداحافظ
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم شهریور 1385ساعت 12:17 بعد از ظهر توسط سنگ صبور شکسته |
|
|
این آخرین پست منه آخرین بار این پست حرفی هست که واسه آخرین بار به معشوقم زدم از
همه شما دوستان خواهش میکنم که واسه همه پیونداتون بفرستید صدایه منو بگوشه همه برسونید میخوام همه خورد شدنه یه عاشقو درک کنن امید وارم هیچ روز به روز من دچار نشید قربونه همتون من یک هفته دیگه میام و از دونه دونه شما خداحافظی میکنم و جواب تک تک نظراتون رو میدم. غلط املایی های منو ببخشید چون واقا داقون هستم از این بیشتر از من بر نمیاد شرمنده
حرفات قشنگن ولـــی فقط قشنگه کاش کمی به حرفات و نوشته هات اعتقاد داشتی تا یه عاشق دیونه رو به آتیش نمیکشیدی البته میدنم یعنی مدونستم که این کارو با من میکنی میدونستم که تصمیم داری منو به زمین بزنی حالا امروز روزی هست که من زمین خوردم یعنی روزی هست که با تمام صبر و امیدی که داشتم شکستم این روز زو بهت تبریک میگم موفق شدی تو تونستی انتقام تمام دخترهارو از یک پسر بگیری تو تونستی جوری خوردم کنی که دیگه بند هم نخورم ولی کمی گوش کن نه جونه من کمی گوش کن ببین یه صدایی نمیشنوی گـــوش کن ..........شنیدی درسته این صدای شکستن منه ولی بیشتر گوش بده بازم صــدا میاد گوش کــن ................ این تن شکسته این بدنه زمین خورده بازم میگه دوست دارم بازم میگه عــاشقتم واقعا میگم وقتی زمین خوردم حتی زمین هم واسم گریه کرد ولی زمین گریه به حال من نکرد زمین گریه کرد چون خوشحال بود و میدونست که به همین زودیا منو میتونه در آغوش بگیره میتونه یه عاشق واقعی رو توی سینه خودش داشته باشه حرفای زیادی دارم که بزنم ولی انگشتام نای نوشتن ندارن فکر کنم دارن میشکنن خلاصه تبریک میگم این روز رو روز شکستن من روز نابـــــودیم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 8:52 بعد از ظهر توسط سنگ صبور شکسته |
|
|
رویای من تو آینه که به خودم نگاه میکنم
چشمهای سرخ و ترم رو که میبینم ...جای سیلی عشق رو که تو صورتم به وضوح مشخصه رو تماشا میکنم... مسیر سیل اشکهامو روی گونه هام که دنبال میکنم ...به یاد آخرین وعده نگاهت رأس ساعت ۹ که ساعت ها خیره روی ماه میمونم... لرزش دستامو هنگام کشیدن دستام روی ماه که میبینم ... وقتی حسرت داشتنتو میخورم...وقتی خدارو به نجابت قسم میدم...وقتی یاد زمانی میوفتم که منو دست گریه سپردی و غمو هم خونه و همدردم کدری...وقتی بارون در مقابل اشکام کم میاره...وقتی دنبال رده پایی از تو هر جارو میگردم که بر آنجا بوسه بزنم ...این قطعه شعر در ذهنم نقش میبنده :
زبانم را نمیفهمی نگاهم را نمیبینی زاشکم بی خبر ماندی و آهم را نمی بینی سخن ها خفته در چشمم نگاهم صد زبان دارد سیه چشمان ! مگر طرز نگاهم را نمیبینی؟ سیه گیسوی من ! موی سپیدم را نگاهی کن سپید اندام من ! روز سیاهم را نمیبینی گناهم چیست جز عشق,تو روی از من چه میپوشی؟ مگر ای ماه من ! چشم بیگناهم را نمی ینی؟
رویای من این مطالب راهنگامی نوشتم که از درد تنهاییت در حال جان دادن بودم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 8:24 بعد از ظهر توسط سنگ صبور شکسته |
|
|
خـــداوندا اشـک چشمانم را بخشکان..... خـــداوندا قسمت میدهم به سیه مژگان عاشقت قسمت میدهم به پری چهرگان درگاهت که نگذاری اشکم از پشت پلکهایم جاری شود خـــداوندا اشکهایم در پشت پلکهایم جمع شده اند، بار خدایا برای چه ؟آیا میخواهند در خود غرقم کنند؟ خـــدای من ... سد پلکهایم دیگر توان پایداری ندارند دیگر چیزی به رسوا شدن چشمهایم نمانده خدای من این اشکها تصمیم دارند خرابه ای از آن عشق ویران را با خود شسته وببرند.... خـــداوندا خود میدانی که من بر این ویرانه ها نماز عشق میگذارم خـــداوندا تو میدانی در این ویرانه ها مهرابی نهاده ام که در آن سوی قبله معشوقه ام روبه نمازم ... خـــداوندا این اشکها ازمن چه میخواهند آخرشکستنم کافی نبود بر خاک سیه نشستنم کافی نبود ؟ ناگهان از لابه لای آن ویرانه ام از سمت آن معشوقه ام ندایی به گوشم رسید که این چنین نغمه ساز کرد: اشک آبروی عاشق است اشک اگر برای عشقت باشد آبروست و من دیگر هیچ نگفتم وخود سد پلکهایم را شکستم وباز خود سدی شدم و نگذاشتم آن سیل اشک ویرانه عشقم را با خود ببرد.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 7:27 بعد از ظهر توسط سنگ صبور شکسته |
|
|
طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته
شعر میگویم به یادت در قفس غمگینو خسته من چه تنها و غریبم بی تو در دریای هستی ساحلم شو غرق گشتم بی تو در شبهای مستی صبح تا شب این شده کارم رویا جونم که واسه چشمات بیدارم تو خدای عاشقایی تو تمومه کسو کارم ولی تو به داده من نرسیدی وقتی تنهاییمو دیدی تو گذاشتی برم از دست حالا تعجب میکنی اگه چیزی از من هنوز هست رویای من امید شیرینم من به جز تو کسی نمیبینم از اون روزی که عشقمو گرفتی یه روز خوش ندیدم به جز دستای گرمت پناه و پشت ندیدم زندگیمو به پای تو دادم .... رویای من برس به فریادم.........
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 5:21 بعد از ظهر توسط سنگ صبور شکسته |
|
سلام دوستان عزیز من بعد از چند هفته غیبت این پست را آپ کردم قبل از هر چیز بخاطر نظرهاتون که واقا به دلم استقامت و اراده میداد ممنونم .. میخوام توی این پست که شاید آخرین پستم باشه بگم به همه شما عزیزان که اگر عاشقید نگذارید به راحتی از دستش بدید و اگر عاشق نیستید دنبال عشق نگردید که به جز ویرانگی و دیوانگی هیچ چیز به همراهش نیست . من به دنبال عشق رفتم آنقدر گشتم تا پیداش کردم آه... عشق من چه عشقی قسم میخورم این عشق در سینه مجنون هم به وجود نیآمد به خدا به عشقم قسم به اسمش قسم عشقش تاروپود زندگیم شده بود به اسمش قسم نفس کشیدنم به امید دیدنش بود...وای از اون روزی که عاشق بشی و معشوقت باورت نکنه.. وای از اون روزی که گریه کنی و معشوقت اشکاتو نبینه.. وای از اون روزی که معشوقت باورت نکنه ... دوستان به پای این عشقم خورد شدم دوباره به یادش خودمو ساختم به پای عشقش قسم میخوردم ولی به من میگفت دوروغ گو به خدا سخته خیلی هم سخته... وای به اون روزی که از سنگینی غم نگفتن دوستت دارم از سوی معشوقت از او بخواهی که به دوروغ فقط برای گول زدن خودت بخوای که بهت بگه دوست دارم امن از دست این کلمه که چه بلایی به سرم آورد.... ولی باز هم واسه من قبولش آسون تره آخه میدونید چرا؟ آخه هیچ وقت هیچ کس منو دوست نداشته هیچ وقت هیچکس واسه خودم منو نخواسته هیچ وقت هیچ کس بهم نگفته دوست دارم ...... عزیزان آمان از دل شکسته آمان از غم تنهایی آمان از پنهان کردن عشقت توی سینه آمان از درد جدایی
خورد شدن در پای معشوق هیچ نیست به خدا دردش هم شیرینه ولی خورد بشی وکسی نباشه که بندت بزنه کسی نباشه که دوباره از زمین جمت کنه خیلی سخته به خدا سخته ولی از همین جا فریاد میزنم رویای من عشقمو از من گرفتی ولی یادتو نه............................. دوست دارم (دوست خوبم)
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 6:56 بعد از ظهر توسط سنگ صبور شکسته |
|
|
این مطلب را برای کسی نوشتم که حظورش به من آرامش میده به کسی تقدیم میکنم که میخوام
باورم کنه به خدا عاشقش شدم به خدا رخ پنهانش را با قطره قطره خونم بر دیوار قلبم کشیده ام تقدیم به رویای من
خداوندا هیچ وقت دل کسی را از سوی دلدارش نشکن خداوندا هیچ وقت نصیب کس نکن روزی را که دلدارم به من تهمت دورغ بزند خداوندا تا کنون از عشق مینوشتم ولی عاشق نبودم حال که صدای پای عشق را در دلم احساس میکنم...اما دلدارم میپندارد که من عاشق بوده ام و حال یک حوس بازم و او را از روی حوس میخواهم نمیدانم چه بگویم که هر چه تا بحال گفته ام شراره هایی از شعله عشق بوده برروی دفترم که حال این شراره ها مرا آتش میزند ولی خداوندا چقدر این سوختن زیبا و دلنشین است خداوندا این شراره ها چقدر مقدس هستند حال میفهمم که چرا بعد از این مدت اکنون در این شراره ها میسوزم چرا بعد از این مدت مهرابی را که بنا کرده ام پیدا کرده ام خداوندا قسم به تو با این شراره ها وضو میکنم و در این مهراب نماز عشق بر پا میکنم قسم به تو از رویایی که رویا بود و حالا حقیقتش را درک میکنم به آسانی نمیگذرم تا او همراه من در این مهراب به نماز بایستد و اگر توان این را نداشت قسم به خودش انقدر در این مهراب به نماز می ایستم تا شراره ای از شعله عشق شوم باورم کن ای هستی من دوست دارم هستی من |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 10:12 قبل از ظهر توسط سنگ صبور شکسته |
|
من عاشقم اونم عجب عشقی مطمئنم و می دونم هیچ کس تا به حال همچین عشقی تو خوابم نمیبینه من عاشق کسیم که مثلش رو زمین نیست می تونم به جرات بگم که از همه بیشتر دوستش دارم ...! |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 1:9 بعد از ظهر توسط سنگ صبور شکسته |
|
|
من ازین پس به همه عشق جهان میخندم
به هوس بازی این بی خبران میخندم
هرکه آرد سخن از عشق به آن میخندم خنده من از گریه غمگین تر است کارم از گریه گذشته است به آن میخندم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 9:35 بعد از ظهر توسط سنگ صبور شکسته |
|
|
هرچه میخواهم غمت را در دلم پنهان کنم سینه میگوید که من تنگ آمدم فریاد کن
نمي دانم چرا رسوا شد اين دل
غريب و بي کس تنها شد اين دل نمي دانم چرا از ابر گريان نصيب ما نشد يک قطره باران نميدانم چرا با من چنين کرد دل ديوانه را عاشق ترين کرد نمي دانم چرا سبزي خزان شد وجود خنده اي بر ما گران شد نمي دانم چرا دلها شکسته زمين و اسمان از هم گسسته نمي دانم چرا من را فدا کرد؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 9:0 بعد از ظهر توسط سنگ صبور شکسته |
|
|
یادمان باشد از امروز جفايي نکنيم گر که در خويش شکستيم صدايي نکنيم خود بتازيم به هر درد که از دوست رسد بهر بهبود ولي فکر دوايي نکنيم جاي پرداخت به خود بر دگران انديشيم شکوه از غير خطاست خطايي نکنيم ياور خويش بدانيم خداياران را جز به ياران خدا دوست وفايي نکنيم يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق زهر بي سرو پايي نکنيم گر که دلتنگ از اين فصل غريبانه شديم
تا بهاران نرسيده است هوايي نکنيم گله هرگز نبود شيوه ي دلسوختگان با غم خويش بسازيم و شفايي نکنيم يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت پرپر شدنش ساز و نوايي نکنيم پر پروانه شکستن هنر انسان نيست گر شکستيم زغفلت من و مايي نکنيم و به هنگام نيايش سر سجاده ي عشق جز براي دل محبوب دعايي نکنيم مهرباني صفت بازار عشاق خداست يادمان باشد از اين کار ابايي نکنيم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 9:40 بعد از ظهر توسط سنگ صبور شکسته |
|
|
میروی با اشک حسرت دیده ام را تر کنی میروی
تا با نبودن عشق را پرپر کنی
آن همه گفتی نگاهم با نگاهت زنده است
من نباشم میتوانی روزها را سر کنی؟
در نبودت گریه کردم آینه احساس کرد آینه شو گریه ام را حس کنی ،باور کنی
سبز در عشقت شدم ،کم کم تو دانستی ولی
عاقبت میخواستی در قلب من خنجر کنی
بعد تو در سینه نامت میشود یک خاطره کاش میشد قصه عشق مرا باور کنی
او سرسپرده می خواست من دلسپرده بودم
بیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو فا
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 9:38 بعد از ظهر توسط سنگ صبور شکسته |
|
|
کاش توی این شب بی ستاره تو بشی ستاره آسمون چشمام
ای ستاره ها چه شد که در نگاه من
ای کاش باورم میکردی ای کاش از نگاهم میخوندی که بدون تو نمیتونم زندگی کنم حالا معنی نفس کشیدنو میفهمم حالا که میخوای از پیشم بری میفهم برای چی نفس میکشیدم منتظرت میمونم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 10:29 قبل از ظهر توسط سنگ صبور شکسته |
|
|
اگه يک روز فهميدی که دل هزار نفر برات تنگ شده٬ بدون اوليش منم! اگه يک روز فهميدی که دل صد نفر برات تنگ شده٬ بدون اوليش منم! اگه يک روز فهميدی دل ده نفر برات تنگ شده٬ بدون اوليش منم! اگه يک روز فهميدی که يک نفر دلش برات تنگ شده٬ بدون اون منم! اگه يک روز فهميدی که کسی دلش برات تنگ نشده٬ بدون من مُردم!!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 10:21 قبل از ظهر توسط سنگ صبور شکسته |
|
![]()
برای چشم خاموشت بمیرم کنار چشمه ی نوشت بمیرم نمی خواهم در آغوشت بگیرم که می خواهم در آغوشت بمیرم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 10:18 قبل از ظهر توسط سنگ صبور شکسته |
|
|
بیشترین کسی که دوستش دارم اوست.... اوست که همه وجودم شعله ور به عشق اوست.... اوست که عشق را از او آموختم و دوست داشتن را با اون تجربه کردم.... اوست که دوستش دارم وبه خاطر عشق به او نفس می کشم..... بی او زندگی برایم همچون صحرایی سوزان و خشک است و آفتاب را بی او خاموش می بینیم....
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 8:15 بعد از ظهر توسط سنگ صبور شکسته |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 9:20 بعد از ظهر توسط سنگ صبور شکسته |
|
|
روزی که تو رفتی انگار اشکی شدم از گونه چکیدم روزی که تو رفتی انگار که رسوا شدم از یار بریدم آن روز دگر دلشده زاری شدم و خواب ندیدم روزی که تو رفتی انگار که بلبل شدم از باغ پریدم آن روز دگر صیحه مستانه شدم عرش بدیدم روزی که تو رفتی انگار که نوری شدم از خانه رمیدم آن روز دگر شعله خاموش شدم، رفت پدیدم روزی که تو رفتی انگار که نعشی شدم از جان برهیدم آن روز دگر یاد فراموش شدم خاک خریدم ![]()
يادمان باشد
اگر خاطرمان تنها شد
طلب عشق
ز هر بي سر و پايي نكنيم
كاش آنگونه كه هستيم سخن مي گفتيم. كاش به جاي نقاب چهره هايمان براي هم نمايان بود. كاش مهرباني ها را پنهان نمي كرديم .كاش حداقل به خودمان دروغ نمي گفتيم. كاش اين آرزوها به حقيقت مي پيوست |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 8:8 بعد از ظهر توسط سنگ صبور شکسته |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
عکسمو برداشتم تا یه مدت دیگه با ربان مشکی این گوشه واسم بزارنش
طرح خورشید در قاب یک غروب |
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
آینه |
|
RSS
|